تبليغاتX
نگاهی نو به میراث فرهنگی و گردشگری سمنان

نگاهی نو به میراث فرهنگی و گردشگری سمنان

آشنایی بیشتر با جاذبه های تاریخی و فرهنگی استان سمنان

قلعه استوناوند

 

منطقه بنکوه به خاطر اهمیت نظامی وسوق الجیشی در دوران گذشته همواره مورد توجه حکام وقت بوده است وبه دلیل اینکه گذرگاه ولایت مازندران محسوب می شد  از اهمیت خاصی برخوردار بوده است . همین امر باعث گردید تا استحکامات دفاعی ونطامی خاصی در این منطقه احداث گردد." دژ استوناوند" یا" قلعه استا" در دهانه رودخانه حبله رود از مهمترین این استحکامات به شمار میرود.قدمت این دژ به حدود 3800 سال میرسد وبر اساس افسانه های ایرانی  این قلعه محل زندانی شدن بیوراسب به دست فریدون است.                                              

از دیگر آثار تاریخی منطقه میتوان به ریگ تپه ، سه تپه وآثار قلعه گبری در روستای ده سراب ،اشاره نمود.

وضع موجود و چگونگی شکل گیری دژ استوناوند

بخش اصلی قلعه استوناوند بر روی کوههای شرق رودخانه حبله رود ،حد فاصل بند انحرافی رود خانه حبله رود و ایستگاه راه اهن بنکوه بنا شده است .  بخش غربی آن روبروی بخش اصلی و بر روی کوههای غربی رودخانه مذکور واقع شده است .                                                                                    

چنان که قبلا نیز از قول یاقوت حموی در سال 631 هجری قمری ،ذکر شد ، این قله در آن زمان حدود سه هزار سال قدمت داشته است و با توجه به سپری شدن بیش از هشتصد سال از آن تاریخ قدمت بنای این دژ به بیش از 3800 سال می رسد .

این قلعه بر فراز تیغه های بلند و ناهمواری های دامنه جنوبی کوهستان البرز استوار شده و بقایای برج و باروری پیرامون آن ،پهنای دره حبله رود و راه قدیمی کناره غربی رود ، را در میان گرفته است . برج های دیده بانی این دژ بر تمامی طول دره و کناره های جنوبی رود خانه تا حد اراضی هموار حاشیه شمالی کویر مسلط است .

موقعیت جغرافیایی وناهمواریهای تپه ها و دیواره های رفیع پیرامون دژ ، بیشترین سهم را در ایجاد شکل تسخیر ناپذیر و دست نیافتنی آن داشته و پدید آورندگان آن در پاره ای از نقاط با کاستن از جسم تپه و در دیگر جای با افزودن خاک طبیعی تپه ها بر مواضع دیگر ،دسترسی به سطوح فوقانی و داخل دژ را غیر ممکن ساختند . آنها با احداث برج و باروری قابل دفاع بر بلندی های منتخب و یا دستکاری شده آن ،بر صعوبت دسترسی به دژ و یا تسهیل دفاع از آن افزوده اند .

دژ استوناوند در محل تلاقی فضای دره عمیقی که از سمت غرب به دره حبله رود راه پیدا می کند ،شکل گرفته است . با وجود بقایای برج و باروری دژ و راستای آنها در هر سه بخش اراضی این موضع ، تسلط و نظارت دژ بر امتداد دره ها و راه هایی که در مسیر هموار کناره رود خانه و دژ غربی امتداد داشته ، غیر قابل تردید به نظر می رسد .

به گفته ی افراد بومی ، در هنگام ساخت راه آهن و تعبیه تونل و پلی که در زاویه جنوب غربی ، محل تلاقی دره غربی با دره حبله رود واقع شده ،سنگ دروازه ای  بوده که در حین عملیات ریل گذاری و احداث تونل ،در تپه ای که برج و باروری دژ بر فراز آن استوار مانده ،مورد تخریب قرار گرفته است.

ناظر بودن برج های ساخته شده بر بلندترین تپه های هر دو قسمت شرقی وغربی حبله رود و در راستای جبه جنوبی  دژ نشانه اهمیت مراقبت  وتوجه محافظین دژ به راستای شمالی – جنوبی دره حبله رود ، برای دفاع از مرز کوهستان شمالی در مقابل تجاوزات احتمالی از سمت جنوب (حاشیه شمالی کویر) می باشد.

بخش اصلی دژ که بر روی  رودخانه  حبله رو  قرار دارد ، از چهار قسمت شرقی ،غربی، مرکزی و ارگ تشکیل شده است. 

عدم امکان دسترسی مستقیم از فضای داخلی هر یک از بخش های همجوار به یکدیگر بجز دسترسی از طریق عبور از فضای خارجی و دروازه های ویژه هریک ازبخشهای  دژ ، از ویژگی های این قلعه  می باشد . با وجود این خصیصه ، می توان هر بخش را مستقل از بخش های دیگر دانست . با در نظر گرفتن جنس رویه زمینی که در تمامی سطوح شیبدار یک دست به نظر می رسد و از کنگلومرا با قلوه سنگ های ریز و ملات آهکی تشکیل شده ، وجود مصالحی چون سنگ لاشه ، خشت ، ساروج و ملاط آنها می بایست همراه با آب مورد نیاز بنایی ،از جا های دیگری  به ارتفاعات دژ و به پای کار ساختمان برج و باروری آن حمل شده باشد . علاوه بر مشکلات حمل مصالح ساختمانی بویژه در سطوح مرتفع بخش های شرقی و جنوبی و ارگ ،چگو نگی عملیات پی کنی و شالوده سازی در شیب بسیار زیاد باروری شرقی و همچنین لبه های پرتگاه های ژرف باروری جنوبی و سایر نقاط مشابه آن ها در خور توجه دقیق می باشد .

 وجود دوره های تعمیراتی و مصالح متفاوت ساختمانی در برج و باروری بخش های مختلف دژ قابل تشخیص است . همچنین تفاوت هایی در مصالح باروری شرقی بخش مرکزی دژ نیز دیده می شود . مدارکی محکم که بتوان تاریخ دوره های مختلف شکل گیری دژ را تعین کرد ، وجود ندارد . هر چند که معدود سفالینه های مربوط به قرون ششم ، هشتم ، نهم و دهم هجری در فضای خارجی دروازه اصلی بخش مرکزی در سطح زمین کشاورزی پراکنده است . این سفالینه ها برای تعیین قدمت این بخش کافی به نظر نمی رسد و برای دست یافتن به مدارک بیشتر ، به کاوش های علمی باستان شناسی نیاز است .       


لینک - وبلاگ "گردش در ایران"

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 2:7  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  | 

گلیم بافی

 

گليم بافی

بافتن گليم معمولاً آسان‌تر از قالي و قاليچه است و مردم استان سمنان به عنوان زيرانداز از آن استفاده مي‌كنند. گليم‌ها را از نظر طرح مي‌توان به ساده‌باف و نقش دار و از نظر جنس به گليم‌هاي پنبه‌اي و پشمي تقسيم كرد.

براي تهيه يك گليم به ابعاد 3×5/1 متر، نه كيلوگرم نخ رنگارنگ، دو كيلوگرم نخ پنبه اي يا پشمي لازم است. بافتن چنين گليمي توسط يك نفر در مدت يك ماه انجام مي‌شود.

گليم نسبت به قالي داراي برتري‌هايي به شرح زير است:

1- نسبت به قالي سبك تر است.

2- در هنگام باربندي فضاي كمتري اشغال مي‌كند.

3- در زمان كمتري مي‌تواند در قشلاق يا ييلاق بافته مي‌شود.

4- بافت گليم ساده‌تر بوده و به مهارت كمتري نياز دارد.

مهمترين نقوش گليم‌هاي عشاير اليكايي عبارتند از: باربندي، اروفي، شيرازي، گليم‌هاي ساده شامل رنگي (7 رنگ) و ساده و دو رنگ (سفيد و سياه) است.

 


..........................ادامه دارد...............................

+ نوشته شده در  ساعت 16:11  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  | 

میراث دیرینه ایرانی شادی

 

شادی ؛ میراث دیرینه ایرانی

شادی[1] در ذات خود به دو دسته  1- شادی فردی یا انفرادی و 2- شادی جمعی تقسیم می گردد که در این مجال تلاش شده است با نگاه به گذشته و فرهنگی که در حال حاضر نیز در نبض تپنده مردم استان جاریست و یا اینکه تغییر شکل داده و یا در خاطرات دورمان باقیمانده، به افق های شادیهایمان مروری داشته باشیم و با افتخار و عمل به آئین های نمادین شادمانگی از خمودگی های عصر ماشین رهایی یابیم.

شادی برای بروز به محمل هایی نیاز دارد که به شادی جمعی بدل گردد. این محمل ها جشن ها، آئین های نمادین مفرح و بازیها هستند. اگر بخواهیم به دسته بندی آنان بپردازیم، اینگونه باید بیان کرد که بازی ها  زیر مجموعه آئین های نمادین و آئین ها هم جزئی از جشن ها هستند که مظاهر شادی جمعی را تشکیل می دهند. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که همیشه جزء در کنار کل محاط خویش قرار نمی گیرد. ناگفته نماند که مکمل شادی ؛ شادخواری و شادزیستی است که چون حاشیه ای جداست بدان پرداخته نشده است. در این مقاله تلاش بر آن شده که با توجه به گستردگی موضوع، تنها به جشن ها، آنهم بصورت نمونه وار ، طبقه بندی و معرفی گردد.

 

جشن:

« جشن[2] از فارسي ميانهء زرتشتي Jashn و اصل اوستايي Yasna به معناي ستايش و ستودن آمده است ، بدين ترتيب مي توان فهميد كه اكثر جشن ها بن مايه اي ديني دارند .» ( ابوالقاسمي 1374 ، ص 64)

« در سنجش جشن هاي ايراني با يكديگر به سه گانه بودن اين آيين ها يعني : 1) ماهيانه 2) مناسبت هاي خاص 3) ساليانه كه بيشتر به نوروز و تغيير فصل زمستان و بهار باز مي گردند » ( جشن های ایرانیان، مری بویس )که بر اساس زمان اجرای جشن است و در این مقاله از این دسته بندی استفاده نشده است و جهت اطلاع خوانندگان عزیز ارائه گردیده است.

جشن ها پایه و اساس شادی جمعی در گذشته ایرانیان و بالطبع مردم استان بوده است که ذات و عمل به پنج عامل مرتبط و از آن چشمه جاری می گردد.

الف ) جشن های مرتبط با اعتقادات دینی و مذهبی

این جشن ها از پرسابقه ترین جشن های انسان خاکی است و قدمتش به اولین اجتماع های انسانی می رسد؛ زمانی که« من » ها« ما » می شود و انسان با همنوع خویش تصمیم به زندگی اجتماعی می گیرد. در این میان اعتقاد به نیرویی مافوق قدرتشان آنان را وادار به باور نیرویی جادویی و دور از توانشان می کند و آنان را به هم نزدیک تر می سازد. بعد ها با حضور پیامبران آسمانی ، ادیان و مذاهب راهبر اعتقاد می شوند و آئین ها رنگ تازه ای می گیرد. این جشن ها هم در ذات و هم در عمل نمایانگر اعتقاد مذهبی و یا دینی است و به آئین های پرستش نزدیک می شوند. نمونه این جشن ها ؛ جشن « سده »، جشن آب و جشن خاک می باشد.

جشن و جشنواره از ويژگيهاي كيش زرتشتي است ... در اين كيش وظيفهء شاد بودن و نشاط داشتن از بايسته هاي ديني است ...تمام جشن هاي ديني همراه بود با ضيافت و سرود و پايكوبي و بسياري از آداب و رسوم لطيف و ظريف ديگر… ( بيروني ، آثارالباقيه ص 230)

ب ) جشن های مرتبط با معیشت[3] 

معیشت عامل بسیار مهمی در زندگی تاریخی انسان بوده است و یکی از عوامل مهم زندگی اجتماعی نیز می باشد. از زمانی که انسان یکجا نشین شد تا انقلاب صنعتی ؛ دامپروری و کشاورزی معیشت غالب مردمان بوده است و بیشترین نقش را در جشن های مردمان، ایرانیان و بالطبع مردم استان داشته و دارد. اصولا اکثر این قسم جشن ها حول محور باروری و زایایی می چرخد و عناوین بی شماری نظیر جشن گندم ، « نرون »، باران و ... که با ذهن و چشم مردم استان آشناست. فهوای تمامی این جشن ها شادی معیشتی است از باروری و زایایی بیش از پیش و یا در انتظار افزایش هرچه بیشتر نعمت ها.

ج ) جشن های مرتبط با باورهای عامیانه [4]

این گروه شامل جشن هایی می شوند که به باورهایی می پردازد که به قدرت اعتقادات دینی نرسیده اند و مشمول عده ای خاص از هر قوم یا قومی خاص می باشد و فراگیر نشده اند. به عنوان نمونه این جشن ها عده ای از ایرانیان در روزی که نام روز با نام ماه یکی می شد جشن می گرفتند، مثل مردم سنگسر. این جشن ها « تیرگان » و  « مهرگان » بودند.

د ) جشن های مرتبط با فرد به عنوان عضوی از جامعه

این گونه جشن ها با اینکه حول شخصی خاص می چرخد، از آنجا که با خود جماعتی را همراه می نماید در تقسیم بندی شادی های جمعی قرار می گیرد. جشن عروسی، ختنه سوران و تولد و ...

اگرچه این جشن ها هم گوشه هایی از فرهنگ را به نمایش می گذارند ولی متاسفانه زندگی جدید تمام تلاشش را بکار بسته تا ما را از گذشته مان دور سازد.

ه ) جشن های مرتبط با زمین به عنوان محملی برای زندگی

اساس این جشن ها بر تحول زمینی که انسان بر آن زندگانی می گذراند، استوار است و محبوبترین آنها جشن نوروز است که حاصل تحول و شکوفایی زمین است.   

 

جشن نوروز

 این جشن به از دو چشمه آب حیات می نوشد، یکی از جشن های مرتبط با دین و دیگری جشن های مرتبط با زمین. « نوروز شادترين جشن زرتشتيان است . نوعي بزرگداشت اتحاد جهان ايزدي و انساني از نظرديني ، جشن آفريدن آتش است . آتشي كه چون مينويي يا نيرويي حياتي در تمام آفرينش هاي ديگر جاري است . هفت جشن بود كه برپايي آنها از جمله بايسته هاي ديني بود. اين جشن ها عبارت بودند از شش جشن كه در روزگار ساسانيان با نام گهنبار شناخته مي شدند كه مي گفتند خود زرتشت آنها را بنيان نهاده و جشني كه نوروز ناميده مي شد و راهنماي سال نو بود . نوروز اوج جشن هاي هفتگانه بود كه با زيربناي آموزه هاي زرتشت دربارهء هفت آفرينش و هفت امشاسپندان ( متوليان هفت خلقت كيهان) مستقيمآ مربوط مي شود اما از ميان هفت جشن زرتشتي تنها برگزاري جشن بهار ، نوروز ، در ايران بعد از اسلام ادامه يافت.آخرين جشن گهنبار يعني همسپتميديه اشاره مي شود كه داراي معنايي نامعلوم است و روز سي ام ( انيران روز ) از ماه دوازدهم ( اسفندارمذ) برگزار مي شد، به نشانهء پايان سال ، شب پايان سال ، كه از هنگام غروب تا طلوع آفتاب به مينوي درگذشتگان اختصاص داشت ، زمان آفرينش آدم زير سرپرستي خود اهورامزدا.

در پاره اي از جوامع زرتشتي ، زنها نان و شيريني به شكل پيكرك هاي كوچك آدمي و حيوانات و ستارگان مي ساختند و مردان و جوانان با گل مجسمه ساخته و آنها را سفيد كرده و بر بام خانه ها مي نهادند تا فره وشي ها آنها را ببينند ، فره وشي هايي كه اهورامزدا را در كار بزرگ آفرينش ياري داده بودند.( آثارالباقيهء بيروني ) بهمين مناسبت به امشاسپند ارديبهشت تعلق دارد . آنچه مسلم است تقدس سنتي نوروز از لحاظ زماني و تغير فصل ها و ضرباهنگ طبيعي و كيهاني نو شدن جهان گياهي و بزرگداشت انساني آن است . با نوروز جشن هاي بايستهء هفتگانه كامل مي شود. يكي از ياوران ارديبهشت ايزد رپيثون است كه مينوي ظهر يا نيمروز دانسته مي شود و تابستان و گرماي آن را مظهر است. تابستاني كه بهترين فصل ها به شمار مي رود . از همين جاست كه رپيثون را مينوي متعالي ترين زمان ها – كه عصر طلايي پيش از هجوم اهريمن كه هستي را در خود داشت و در آينده نيز پس از رستاخيز دوباره خواهد آمد – مي دانستند. زرتشتيان در تمام طول زمستان تاريك " پاس ظهر " را "هاون دوم" خوانده و آن را چون" هاون اول" متعلق به ايزد مهر دانسته و مي پندارند كه رپيثون در زمستان به زيرزمين مي رود تا ريشهء گياهان و چشمه هاي آب را از گزند ديو يخبندان مصون دارد ، اما در ظهر روز نوروز رپيثون از زيرزمين بيرون آمده و تابستان را به همراه مي آورد كه تا ظهر روز اياثرم ، چهارمين گهنبار ، ادامه مي يابد. هر سال بازگشت رپيثون از طريق تجديد حيات بهاري ، رستاخيز پاياني و پيروزي نهايي نيكي را پيشگويي مي كند. پس بر هر زرتشتي بايسته است كه از او استقبال كرده و وي را خوش آمد گويد. موبدان به افتخار او يسنا انجام مي دهند و به همراه مردم كوچه و بازار براي نخستين بار پس از اياثرم ، پنج ماه قبل ، عبادت نيمروزي رپيثون را به جاي مي آوردند.» ( بدیعی ، شادی های ملی و جشن های زرتشتی )

در واقع ، عيد آغاز سال در بابل و آشور و به تقليد از ايشان در ايلام در اصل عيد بازگشت خداي شهيد شونده دموزي بود كه هر ساله مي مرد و باز مي گشت . مرگ او ، مرگ جهان گياهي و حيات مجدد او ، حيات مجدد جهان بود.

از بارزترين نمونه هاي اين جشن مي توان به جشن akita يا مراسم سال نو اشاره كرد كه در شهرهاي بين النهرين برگزار مي شد.سيلي خوردن شاه از كاهن و عياشي هاي مربوط به اين عيد بهاري نمادي از بي نظمي و آشوب بوده كه در ايران به شادماني عمومي تبديل شده است و همچنين با بهم ريختن نظم و قواعد اجتماعي در قالب مير نوروزي در زمان ما تجلي مي يابد . ( بهار ، 1373 ص213)

در نهايت مي توان به اين نتيجه رسيد كه نوروز عيد بومي است و نه جشن آريايي بااين حال نسبت دادن جشن ها به شخصيت هاي كهن امري اجتناب ناپذير بود از اين رو نوروز را به جمشيد پيشداددي نسبت داده اند . آفريدگار جمشيد را از آن آگاه مي كند كه در دوران آينده زمستاني سخت مي آيد ، بنابراين جم به فرمان اورمزد " ور " يا قلعه اي ساخته كه داراي سه بخش بوده و جفتي از بهترين آدميان و جانوران و گياهان را در آنجا نگاه داشت و آنها را از نيستي نجات داد. شگرد جمشيد مطابق خصوصياتي كه در منابع هندوايراني دارد، تلاش در جهت بازآفريني و نوسازي است و اين خصوصيت با نوروز كه مراسم تجديد حيات و نوآوري طبيعت است ، مطابقت دارد .

شايد بتوان گفت در روزگار دوردست ، نوروز جشني به مناسبت فرارسيدن فصل بهار بوده كه زرتشت از نو به آن جنبهء مقدس داد و بعد هم با اسطوره ءجمشيد تداعي پيدا كرد . جمشيد در عصر طلايي فرمانرواي گيتي بود ، همان عصر طلايي كه دوباره باز خواهد گشت و نوروز هم به يادبود عصر طلايي گذشته بود و هم مژدهء بازگشت عصر طلايي در آينده.

 

آئین سالی

این آئین یکی از آئین های اول سال نو است که در آن خوش قدم ترین عضو خانواده به عنوان سالی قبل از تحویل سال از خانه بیرون رفته و و بعد از تحویل سال با آب چشمه مقدس ( نماد پاکی ) و سبزه که نماد زندگی است اولین فردی می شود که در سال نو پا به خانه می گذارد و با قدومش برکت و تندرستی را به خانه و خانواده می آورد. این آئین هنوز هم در پاره ای از نقاط استان هنوز زنده است. 

 

جشن تیرگان

یکی از جشن هایی است که در رسته جشن های مرتبط با باورهای عامیانه و از رسته جشن هایی است که همزمان شدن نام روز با نام ماه است. جشن تیرگان از بزرگترین جشن های ایران باستان است که در ستایش ستاره تیر ( تیشتر یا شباهنگ و معروف به ستاره باران، درخشانترین ستاره آسمان) برگزار می گردد. در بعضی نقاط ایران این جشن را در کنار آب همراه با مراسم های خاصی که آب پاشی و در آرزوی آب است و با نامهای همچون آب پاشان ، سر شوران و آبریزگان هم گویند.

این جشن در روز سیزدهم از ماه « تیر م » برگزار می گردد که اجرای آئین آن در مهدیشهر ( سنگسر ) نیز بدین صورت است که همه افراد در منزل بزرگ خاندان قوم جمع می شوند و زنان کدبانو  با مهارت تمام شگرد هنر آشپزی خود را با پختن غذای شب سیزده که حاوی این مواد غذایی است، به نمایش می گذارند:

گوشت بره سنگسری، برنج طارم شمال، چغندر طالب آباد، انبه درجزین، آلوی شهمیرزاد، سبزی راه بند، گزر دشت، پیاز لاسجرد، بادمجان سمنان، کره گوسفندی، سیب زمینی فیروزکوه، گوجه دربند، اسفناج سرخه و آب چشمه راه بند.

پس از خوردن غذا به خوانش آوازها و ترانه های اصیل می پردازند. قبل از طلوع آفتاب دختران زیبا رو با در دست کرفتن کوزه به سمت چشمه ساران می روند تا آبی را که ستاره تیر در شب جشن بر آن تابیده و برابر اعتقادات آب شفا بخش است رابه سوی خانه می آورند تا اهل خانه تناول نمایند و کسالت از آنان برطرف شود. پسر بچه ها ترکه های چوب درختان را گرفته و بدون بیان حتی کلمه ای در کوچه پس کوچه های شهر راه می روند و عابرین را ضربه های نرمی میزنند. البته عابرین هم این امکان را برای آنان فراهم می کنند چرا که معتقدند  خوردن این ترکه ها امراض مزمن تا سال آینده را از آنان دور می کند.

 

جشن نرون

جشن نرون یکی از جشن های مرتبط با معیشت و از رسته جشن های با موضوع باروری است. این جشن در آخر تابستان صورت می پذیرد. در مهدیشهر جشن نرون از 26 « سیا م » برابر با ششم شهریور شروع می شود و تا 12 « کروچ » پایان می پذیرد. روز اصلی آن سی ام «سیا م »  روز « انیران » ( فروغ و روشنایی بی پایان ) یا روز نرون است. در این جشن گوسفندان نر زیبا و از نژاد اصیل قوچ سنگسری را آزین می کنند و انار یا هندوانه را بر پیشانی اش می کوبند تا تکه تکه شود و بعد آنها را رها می کنند تا در گله ازدیاد نسل کنند. در این موقع میوه و شیرینی بین اهالی ییلاق توزیع می شود و این روز را به فال نیک می گیرند.

شب نرون پایان سال حساب و کتاب گله داریست.

 

حرف پایانی:

ایرانیان افرادی شادی دوست و شادی خواه بوده اند و هستند و گواه این ادعا شمار جشن هایی است که در گوشه گوشه تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم زنده و ساریست. استان سمنان نیز از این رحمت خداوند بی نصیب نبوده است.

باور با زنگ زمان شکل اسطوره می گیرد و اگر مسیر متعالی خود را بپیماید به دین منجر می شود و اگر مسیر متوسط خویش را بپیماید به حماسه بدل می شود. اگر هم مسیر در مسیر ضعیف و سست قرار گیرد به خرافه می رسد. این مطلب را یاد آور شدم که تذکر دهیم به خودمان که باورها و اسطوره ها را باید پاس داشت و از آن لذت برد و لذت آنرا برای آیندگان باقی گذارد و این دقت ما را در زندگی و انتخاب باورها یاد آور می شود چرا که باور هیچگاه نمی میرد، بلکه مسیر عوض می کند. پس چه بسا پسندیده تر است که تلاش بر این باشد که این میراث های فرهنگی[5] را پاس بداریم و امانتداران خوبی برای آیندگان باشیم.

میراث سهم شخص است از گذشته ، گذشته ای که امروز می توان به آن رجوع کرد. میراث پاره ای از گذشته است که می تواند به تملک شخص درآید؛ خانواده، نیاکان، سنت ها و آئین های ملی او. میراث چیزی بی همتا و گرانقدر است. هم شخص و هم یک ملت می تواند از وجود آن بهره مند شود. میراث خاطرات شخص است، یک وابستگی به مردم، مکانها و اشیاء گذشته و آئین ها و سنت هایی که قابل بهره برداری است.

برای واضح تر شدن این مهم دو مطلب چکیده را نیز تقدیم حضورتان می کنم.

« اثر فرهنگی : آن چیزی است که ممکن است از نظر هنری، تاریخی، علمی، مذهبی و یا اجتماعی دارای اهمیت و ارزش است؛ میراث گرانقدر و بدون جایگزینی که می باید برای نسلهای آینده حفظ شود. »

( موسسه حفاظت 1994 )

ارزش حفاظت از گذشته آنقدر مهم است که سازمان جهانی یونسکو میراث فرهنگی را به عنوان یکی از حقوق پایه بشر (همپای خوراک و آب ) شناخته است.

 

 

 

محمد اسماعیل حاجی علیان

کارشناس ارشد حفاظت و مرمت اشیاء تاریخی و فرهنگی

فروردین 87


منابع:  

1-      مقالهء شادي هاي ملي و جشن هاي زرتشتي ، مريم بديعي ، از كتاب سروش پيرمغان يادنامهء جمشيد سروشيان به كوشش كتايون مزداپور.

2-      جشن هاي ايرانيان ، مري بويس ، ترجمهء همايون صنعتي از كتاب سروش پيرمغان

3-      تقویم سنگسری ، به قلم یدالله حاج علیان

4-      مجموعه آثار چراغعلی اعظمی  در باب سنگسر

5-       آثار الباقیه ، ابوریحان بیرونی

6-      سایت سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری کشور

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:4  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  | 

نقاشی قهوه خانه

 

نقاشی قهوه خانه

یا سقای کربلا :: حسین قوللر آغاسی :: مجموعه موزه رضا عباسی

 

 

نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.

نقاشي قهوه خانه، بازتابي اصيل و صادق از هنر هنرمنداني عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمنداني مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آيينه صفت كوچه و بازار، آناني كه از پس قرنها سكوت، زير سقف تاريك قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تكيه ها و حسينيه ها، در سر هر كوي و برزني، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را يكباره شكستند. در ستايش راستي ها و مردانگي ها نقشها زدند و حكايت كژيها و پليديها كردند. رنگ سرخي نشاندند بر تن بوم و ديوار كه گويي لخته لخته خونهاي خشكيده مظلوميتهاي از ياد رفته بود و رنگ سبزي گزيدند به پاس ياد بهار سر سبز و پر طراوت روح و انديشه راستان و آزادگاني كه در جان و دل و خيال و باور مردم قرنهاي قرن، نسل به نسل، سينه به سينه، تا به روزگارشان به يادگار مانده بود و چه جاودانه و هميشه پايدار و ماندني.

هنرمنداني عاشق و صادق آمدند، با كوله باري از محنت و تنهايي و دلتنگي، با چشماني خيس و پر گريه به دشت سرخ كربلا رفتند، به ياري آزادگان، رو سوي شاهنامه نهادند، همه يلان و پهلوانان آزاده اين مرز و بوم را به ياري طلبيدند، همرزم رستم شدند، همراز سياوش مظلوم.

هنرمنداني دلسوخته و وارسته، در اين روزگار آستين بالا زدند تا كه ذوق و هنر بي ادعايشان پاسخي بر شور و شيدايي و بيداري مردم باشد و غيرتي در خلق هنري سراسر شيفتگي و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سكوت و بي اعتنايي ها و آن همه  تحقيرها و ناديده انگاشتنهاي ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمي كه هميشه الهام دهنده اصلي باروري و استمرار هنر و فرهنگ اين ديار بوده اند.

نقاشي قهوه خانه  پديده اي نوظهور در تاريخ نقاشي اين ديار بود كه همراه با حفظ تمامي ارزشهاي منطقي هنر مذهبي و سنتي ايران، به ضرورت نياز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهاي مردم متولد شد. مردمي كه شمايل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاوير حماسه هاي جانبازي و ايثار پيشوايان ديني شان را، نه به دليل آذين و نقش و نگاري، كه به دليل حرمت ايمانشان و برآوردن نذر و نيازشان مي خواستند. مردمي كه در راستاي گذر زمان، يلان و آزادگان شاهنامه حكيم توس را از خيال به نقش مي طلبيدند، تا مگر در همدلي و مونسي با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملي از كف رفته خويش را باز يابند و رستمي را طلب مي كردند تا مگر بيايد و داد از بيدادگران زمانه شان بگيرد.

در چنين روزگاري بود كه هنرمندان بي ادعا، مقابل ديوار قهوه خانه ها و در ايوان حسينيه ها و تكيه ها و بر سكوي گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساييدند و كاسه هاي سفالي و شكسته شان را پر از رنگ كردند، هر چه را كه شنيدند و در دل داشتند بر تن ديوار و بوم نقش زدند، نقشي تنها به مدد خيالشان و خيالي به گستره و وسعت تمامي قصه  ماندن و بودن خاكشان و استقامتي به بلنداي آرمانهاي تبار و اجدادشان. خيالي كه چون در چهار ديواري بسته و بي نور قهوه خانه ها به نقش مي نشست، بي شمار دريچه هاي پر نور سرزمينهاي پرآفتاب رزمگاه هاي نبرد را بر روي همگان مي گشود، خيالي كه هنرمندان عاشق را به دشت كربلا مي برد، در نيم روز نبردي جاودانه و ابدي در چشم تاريخ، خيالي كه خون سرخ سياوش را چون بر زمين تفته و خشك بدگمانيها و تهمتها مي ريخت، دشتي از سبزه و گل مي آفريد. اين همه حقيقت ذهن گرا و خيال پرداز نقاش ايراني، جستجوي معنوي او در پي دنيايي سواي دنياي مادي را بايد مديون تفكر و الهامي دانست كه در دوران ظهور و شكوفايي اسلام، سبب ساز نوعي وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان اين سرزمين مي شود، تا جايي كه انگار پس از اين زمان، هنرمند نقاش، بيش از آنچه در انديشه آفرينش و كار و خلاقيت هنري باشد، دل به رياضت و اتصال در برابر خالق اين جهان مي سپارد، همان انگيزه و شور و حالي كه به عنوان مثال تذهيب كار مخلص را وا مي دارد تا به درازاي عمرش، تنها در تذهيب صفحه اي از كتاب خدا، پايداري ايمان و عشقش را نشان دهد. اما تحول نقاشي ايراني به مفهوم و معيار امروزي اش، جدا از عرفان هنر تذهيب، سواي افسون و اعجاز نقشهاي پر رنگ و زيباي كاشيكاري و ساير هنرهاي بومي و سنتي، بدان هنگام شكل مي پذيرد كه با افسانه هاي ملي و بومي پيوند مي خورد. در اين پيوند مبارك، بي ترديد انديشه عالمانه حكيم توس، فردوسي بزرگوار، نقشي اساسي و كار ساز دارد. چه نقاشان با ذوق به مدد حكايات شاهنامه و با به تصوير درآوردن آنها، به سهم و توان خويش، بر حفظ و نگهداشت ميراث پر بار فرهنگ ايراني اداي دين مي كنند.

سواي استمرار و ادامه حيات هنر اسلامي و سنتي ايران به همت و عشق هنرمندان شيفته در اين زمان، تولد و تبلور هنر جمعي از نقاشان گمنام و بي ادعاي كوچه و بازار تحت نام و عنوان شمايل نگاران و پرده كشان، چه بسا كه بار ديگر به دليل ضرورت ايستادگي در برابر دسايس فرهنگي و هنري بيگانگان بايد رويدادي جدي و  كارساز تلقي شود. در اين حركت نوپاي هنري كه نخست، تاپ چنداني در برابر هنر پر زور ندارد، جمعي نقاش صاحب ذوق پا به پاي تعزيه داران و گويندگان ذكر مصيبت كربلا، پرده هايي نسبتا عريض و طويل را عرصه نمايش نقش و نشانه هاي حماسه كربلا مي سازند، ديگر بار ايمان و خيال و ذوق يكي مي شوند، هنر نقش و نقاشي هنرمندان مردمي، گرچه در برابر زرق و برق نقاشي نقاشباشي هاي درباري ايراني و فرنگي چندان رنگ و بويي ندارد، اما به دليل محتواي ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جايگاهي معتبر در برابر هنر رسمي و تشريفاتي آن روزگار مي يابد.

با تولد جنبش مشروطيت، همگام با بيداري افكار عامه و رشد و تعالي انديشه هاي آزاديخواهانه، هنر مردمي به يكباره جاني تازه مي گيرد. مباني اصيل و سازوكار فرهنگ مذهبي و سنتي اين ديار با حمايت مردم بيدار دل، آبرو و اعتبار تازه مي يابد.

مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خويش مي گردند، در پي بيان زبان دلشان، خيالها و آرزوهاي تحقير شده و از ياد رفته شان. همين است كه ترانه هاي سراسر لطف و زيباي عاميانه بر سر هر كوي و برزني بر لبها جاري مي شود. قصه ها و افسانه هاي كهن، رواجي دوباره مي يابند. ادبيات و هنر تشريفاتي و غريبه به چشم و دلشان، در غوغاي اين همه شور و التهاب جا خالي مي كند. مداحان و نقالان، در حسينيه ها و تكيه ها و قهوه خانه هاي رو به رشد پايتخت و شهرهاي كوچك و بزرگ، سهمي والا در حفظ اين همه شور و شيدايي و بيداري دارند. هم آنان هستند كه همراه مردم، نقاشان و هنرمندان غريب و تنها و محروم خود را صدا مي كنند تا بيايند و نقش آزادگان و راستان را بر پهنه بوم و ديوارهاي سياه و دودگرفته قهوه خانه ها، بر سقف مه آلوده گرمابه ها، در فضاي پرتقدس حسينيه ها و تكيه ها و بر پرده هاي پاك پرده داران، آشكار و جاودانه سازند.

نقاشی قهوه خانه را ار لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیر مذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از چهره های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام و حضرت امیر المؤمنین و وقایع کربلا را در بر می گیرد. نقاشی های غیر مذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخداد ها افسانه ای، حماسی، تارخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.

حسین قوللر آقاسی، فرزند استاد علی رضا نقش انداز کاشی و پارچه و محمد مدبر از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای به شمار می آیند.  پس از قوللر آقاسی و مدبر، شاگردانشان مانند فتح الله آقاسی، عباس بلوکی فر، حسن اسماعیل زاده و حسین همدانی راه استادانشان را ادامه دادند. در زیر با تعدادی از این هنرمندان آشنا می شوید:

 حسین قوللر آغاسی

 محمد مدبر

عباس بلوکی فر

حسن اسماعیل زاده

منابع :

نقاشی قهوه خانه / هادی سیف /موزه رضا عباسی / 1369 

قهوه خانه های ایران / علی بلوکباشی/ دفتر پژوهشهای فرهنگی / 1375

 

 

لینک

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:18  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  | 

نوروز مبارک

 

عيد نوروز

+ نوشته شده در  ساعت 19:53  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  | 

ژئو توریسم - رخنمون‌های نمک (پدیده رسوبی – سنگ شناسی)

 


رخنمون‌های نمک (پدیده رسوبی – سنگ شناسی)
وجود گنبدهای نمکی و معادن نمک فراوان در استان سمنان موجب پیدایش رخنمون‌های مختلف از رسوبات و کریستال‌های نمک در این محدوده شده است. رخنمون‌های نمک با اشکال کریستال خود شکل، گل کلمی، تخم مرغی، لایه‌ای و اشکال دیگر با رنگ‌های متنوع مشاهده می‌شوند. تنوع رنگ در این رخنمون‌ها به دلیل وجود عناصر و ناخالصی‌ها در ترکیب نمک است.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت 17:37  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  | 

ژئوتوریسم - چین خوابیده (پدیده تکتونیکی)

 


چین خوابیده (پدیده تکتونیکی)
این چین خوابیده مرکب در نزدیکی شهر گرمسار و از کنار جاده اصلی کاملا قابل مشاهده است. این پدیده در داخل نهشته‌های نئوژن قرار گرفته است و از نظر اندازه، شکل و ترکیب رنگی یکی از عوارض نادر تکتونیکی در ایران است.
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت 17:27  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  | 

کویر

 

 

پهنه‌های کویری
انواع پهنه‌های کویری در بخش‌های مختلف استان سمنان قابل مشاهده است. کویرهای رسی نمکی کاملا هموار و کویرهای اصطلاحا پاخورده که سطحی ناهموار و پر از فرورفتگی و برجستگی دارند و بنظر می‌رسد گله‌های چهارپایان از روی آن عبور کرده‌اند، از این جمله‌اند

کلیک

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:24  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  | 

 

بسمه تعالی

سایت ژئوتوریسم ایران

سازمان زمين شناسى و اکتشافات معدنى کشور به عنوان مجرى و مسئول پژوهش‌ها و بررسى‌هاى ‌زمين شناسى پايه کشور و امور وابسته به آن، برنامه بررسى پديده‌هاى زمين شناسى به منظور معرفى اين پديده‌ها و فراهم نمودن زمينه‌هاى ثبت در فهرست ژئوپارک‌هاى يونسکو را از سال 1379 آغاز نمود و تاکنون اکثر نقاط بااهميت کشور در زمينه شناسايى و معرفى شده است.

با نظر به اهمیت ژئوتوریسم و اینکه سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور یکی از متولیان اصلی این بررسی ها می باشد لذا گروه فناوری اطلاعات سازمان بر آن شد تا وب سایت ژئوتوریسم ایران را راه اندازی و همسو با اهداف سازمان در این راه قدم بردارد تا علاقمندان این علم بتوانند بهتر از قبل از سرمایه های توریسمی ایران زمین آشنا شوند.

علاقمندان می توانند جهت ورود به سایت مذکور کلیک نمایند.

+ نوشته شده در  ساعت 17:16  توسط مریم سلمانیان- آرزو گل کار  |